عنصر المعالي كيكاووس بن اسكندر بن قابوس بن وشمگير بن زيار

48

قابوس نامه ( فارسى )

ستودهء مردمان باشى نه ستودهء خويش . و اگر چه بسيار دانى آن گوى كه به كار آيد تا آن سخن بر تو و بال نگردد چنان كه بر ان علوى زنگانى . حكايت شنيدم كه بروزگار صاحب پيرى بود بزنگان ، فقيه و محتشم ، و از اصحاب شافعى مطلبى بود رحمة اللّه عليه ، مفتى و مزكّى و مذكّر زنگان بود . و جوانى [ علوى ] « 1 » بود پسر رئيس زنگان ، فقيه بود و هم مذكّرى كردى . و پيوسته اين هر دو را با يك ديگر مكاشفت بودى و بر سر كرسى يك ديگر را طعنها زدندى . اين علوى روزى بر سر كرسى اين پير را كافر خواند ؛ خبر بدين شيخ رسيد وى نيز اين علوى را بر سر كرسى حرام‌زاده خواند . خبر بعلوى بردند سخت از جاى بشد . در وقت بر نشست « 2 » و به شهر رى رفت و پيش صاحب از ان پير گله كرد و بگريست و گفت : شايد كه بروزگار تو كسى فرزند رسول را حرام‌زاده خواند ؟ صاحب ازين خبر در خشم شد و قاصد فرستاد و آن پير را برى خواند ؛ و بمظالم بنشست با فقها و سادات رى ، و اين پير را بفرمود آوردن و گفت : اى شيخ تو مردى از جملهء امامان اصحاب شافعى باشى ، مردى عالم و پير و بلب گور رسيده ، شايد كه فرزند پيغامبر را حرام - زاده خوانى ؟ اكنون اين كه گفتى درست كن يا نه ترا عقوبتى هر كدام سخت‌تر بكنم تا خلق از تو عبرت گيرد « 3 » و ديگر كس اين بىادبى و بىحرمتى نكند ، چنان كه اندر شرع واجبست . آن پير گفت : برين سخن درستى « 4 » ، گواى من خود اين علويست ، بر نفس او خود [ به از ] « 5 » او گواه مخواه . اما بقول من او حلال زادهء پاك است ( 28 ر ) و بقول او حرام‌زاده است . صاحب گفت : بچه معنى ؟ آن پير گفت كه : همه زنگان دانند كه نكاح مادر او با پدر او من بسته‌ام و وى بر سر منبر مرا كافر خوانده است ؛ اگر

--> ( 1 ) - از نسخهء ل افزوده شد ، چنين است ن و ب و پ ( 2 ) - نسخهء اصل : برگشت ، بقياس نسخهء ل و ب و پ اصلاح شد ( 3 ) - ل : گيرند ( 4 ) - ل : بدين درستى ، ن : بر درستى سخن من ( 5 ) - از نسخهء ل و ن و ب افزوده شد